پنجشنبه ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۱

فرگرد فروتنی





دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند . ارد بزرگ


فروتنی زمانی هویدا می گردد که آدمی از کوهستان وجودش پایین آمده و یا در حال فرود آمدن است . ارد بزرگ


فروتنی در برابر گردنکشان اشتباهی بزرگ است . چرا که این کار آنها را گستاختر و بی پرواتر می نماید . ارد بزرگ


فروتنی و گذشت خویی مردان و زنان پاکدل است . ارد بزرگ


فروتنی ما را خواستنی می کند و دوست داشتنی . ارد بزرگ



شنبه ۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۰

دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (جانبازان)


ارد بزرگ می گوید : گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید بوی خوش فرزندانی را می دهند که عاشقانه برای رهایی و سرفرازی نام ایران فدا شدند .

ز خاکی که خون "سیاوش" بخورد / به ابر اندر آمد یکی سبز نُرد
همه خاک آن شارستان شاد گشت / گیا، بر چمن، سروِ آزاد گشت
نگاریده بر برگها چهرِ اوی / همی بوی مشک آمد از مهرِ اوی
به دی مه بسان بهاران بدی / پرستشگهِ سوگواران بدی
کسی کو ز بهر سیاوش گریست / به زیرِ درختِ بلندش بزیست (شاهنامه فردوسی بزرگ)
از خون جوانان میهن آبیاری میشود، هماره، گلهای وطن. نخستین گل زیبای میهن که پرپر شد، سیاوش بود. گروی زره به دسیسه ی گرسیوز کم توان، سر او را میبرد. قطره خونی از اندامش به روی زمین میچکد که از آن گیاه "پر سیاووشان" میروید. که در همه فصلهای سال، بس بارور شاخ بنیاد است. و این داستان سرآغاز آیین سوگ سیاووشان در ایران، به ویژه در سغد و خوارزم میگردد. در آیین سو و شون زنان به سر و موی خود میکوبند و تن خویش را می خلند، مردان نیز با خستن روی، پاکی و فرهمندی سیاورشن را یاد میکنند که در دوران آل بویه و سپستر،می انجامد به عاشورای حسینی.

کهن الگوی [Archetype] "روییدن گیاهی از خون جوانان " همواره در اندیشه ی ایرانیان جاودانه مانده است. پایداری شگفت آور ایران و ایرانی در جنگهای همیشه تحمیلی ایران، از خون جوانانی سرچشمه میگیرد که در ترازوی سنجش هستومندی خویش، با هستی میهن اهوراییشان، جانباختن را بر سرسپردگی بیگانه برتری دادند. از خون آنانست که ایران آباد است.
از سوی دیگر، کجای این آبادبوم را سراغ دارید که پایمال سم ستوران بیگانه نشده باشد؟ اگر بارها و بارها به ایران، دل گیتی، تازش شده، که اینچنین است، از کدامین سرچشمه سیراب است آبادی این کهن بوم و بر؟
جز از خون دریادلانش/ مگر هست آبی/ که سیراب سازد/ تن تشنه ی بوم را ؟/
به بر آرد از هیچ، آبادبومی/ به زیر افکند دشمن شوم را ؟
به همین شوند گلهای زیبایی که در سرزمین ایران میرویند، نشانه از پایستگی و باروری خاک خویش دارند، خاکی که پیوستگی و زایایی خود را مدیون جوانان جانباخته اش میداند و چه زیبا سرود خیام:
هر سبزه که بر کنار جویی،رسته است/ گویی ز لب فرشته خویی،رسته است
پا بر سبزه تا به خواری ننهی/ کآن سبزه ز خاک لاله رویی،رسته است
یا:
در هر دستی که لاله زاری بوده است/ از سرخی خون شهریاری بوده است
هر شاخ بنفشه کز زمین میروید/ خالیست که بر رخ نگاری بوده است


مسعود اسپنتمان

sepitemann@yahoo.com

دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (گردونگی)


ارد بزرگ می گوید : بن و ریشه هستی مانند گردونه ای دوار است که همه چیز را گرد رسم کرده است برسان : گردش روزها ، چرخش اختران و ستارگان ، چرخش آب بر روی زمین ، زایش و مرگ ، نیکی و بدی ، گردش خون در بدن ، حرکت اتم و …

پراکند "گرد" جهان موبدان / نهاد از بر آذران، "گنبدان"

بپرسیدم از هر کسی بیشمار/ بترسیدم از "گردش روزگار" (فردوسی بزرگ)

درخت تو گر بار دانش بگیرد / به زیر آوری "چرخ" نیلوفری را (ناصر خسرو)

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر / یادگاری که در این "گنبد دوار" بماند (حافظ)

یکی از تفاوتهای بنیادین اندیشه ی آریایی با سامی، نگرش گردونه ای آریاییان به هستی و پدیده هایش است که در خاور میانه در شکاف میان اندیشه ی ایرانیان با نگرش تازیان نمونه پیدا کرده است. تازیان، در باور سرسخت خویش به تقدیر، خویشتن را چون بردگانی بی اختیار میپندارند، اما ایرانیان بر آزادی گزینش سرنوشت باور دارند. پس از چیرگی تازیان بر سرزمین اهورایی ایران، در آمیختگی اندیشه ی ایرانی با تراوش های ذهن تازیان، پیکاری نو در فلسفه در میگیرد که آن جنگ میان اشعریان و معتزله است. نخستین گروه بر باور تازیان در جبر پای میفشارند، در حالی که دومین دسته، پیرو اندیشه های ایرانی آزادی گزینش آدمی را پذیرفته اند.

گفت توبه کردم از جبر ای عیار / اختیار است اختیار است اختیار (مولوی)

جهان اندیشه ی ایرانی، "پس از مرگ" نیز دارد چرا که ایرانیان هرگز به "آخر خط" نمیرسند، هر پایانی برای ایشان سرآغازی دیگر است. هندیان آریایی نیز به تناسخ، گردش همیشگی روانها در تن، باور دارند.

زروانگرایان پهنه ی ایران نیز در باورهای خویش، زمان را به چهار دوره سه هزار ساله بخش میکردند دوره نخست که آفرینش، مینوی است. دوره دوم یا بندهشن که اورمزد هستی را می آفریند، بی آنکه اهریمن را بدان راهی باشد. دوره سوم یا گمیچشن که اهریمن هستی را با بدی می آلاید و در پایان، سه هزاره انجامین یا ویچارشن که در میان نیکی و بدی جداسری می افتد..... و این چرخه تا همیشه پایدار و پیوسته است. گواه این نگرش، واژه ی "یاره" در ادب پارسی (در چم دستبند، طوق) است که با واژه ی "year" در زبان انگلیسی همریشه اند و هر دو بر اندیشه ی آریاییان در گردونگی و گردی و بی پایانی گیتی دلالت دارند.

بر اساس گاتها، پایانی برای آفرینش نیست، همانگونه که آغازی نداشته است. اهورامزدا همیشگی است و فروزه های او از دید "چونی" هم دگرگون ناپذیرند و از دید "چندی"، افزاینده (دیدی نو از دینی کهن؛ دکتر فرهنگ مهر)

کهن بودن آفرینش، یکی دیگر از تفاوتهای آیین زرتشتی با دینهای سامی ابراهیمی است.

همچنین ادگار بلوشه در کتاب خود، سرچشمه ی باور به "رهایی بخش" (سوشیانت) را تراوش اندیشه ی ایرانی دانسته است و مینویسد: «شیعه گری ایرانی که در سرتاسر زمین، از چین گرفته تا کناره های دوردستی که موجهای پهناب اطلس روی آن خرد میشود، دگرگونیها و انقلابهای بیشماری پدید آورده است، از واکنش باور ایرانی به آمدن یک "رهایی بخش"، بر ضد باور سامیان که اساس آن در برانداختن "رهایی بخش" میباشد پدید آمده است.»

به وارون، در اندیشه ی سامیان، هستی و به ویژه زمان ساختاری راسته ای (خطی) دارد. سامیان بر این باورند که جهان روزی آغازیده است و روزی میمیرد، آنها زمان را دارای آغاز و پایان میدانند.

پیرو گفتارمان بایسته است بدانیم، یهودیان سامی نژاد به دو گروه بخش میشدند، صدوقیان و فریسیان, که نخستین دسته، به جهان پس از مرگ باور نداشتند اما گروه دوم در چیرگی ایرانیان بر بابل، اندبشه ی آریایی گردونگی زمان و پیرو آن نگرش چهان پس از مرگ را پذیرا شدند. این در حالیست که برخی از اوستاشناسان و خاورشناسان باختری، پایوَرزانه بر این باورند که دین زرتشتی در برخورد با دین موسی، اندیشه ی جهان پس از مرگ را پذیرفته است.

گردونگی و گردش، رازهای بسیاری در درون خویش نهفته دارد. گردونگی گونه ای پویایی است، گردشی است تا به همیشه. هر باشنده ی سامانه، در هر کجای اندامواره که میپوید، خود را آغاز و پایان نمیداند و نمی ایستید، او در هر درنگ از "بودن" به "شدن" میرسد. ازین روست که واژه ی منفعل و بیکنش "تقدیر" که دلالت بر "سرنوشتی بی دگرگونی و کم و کاست برای آدمی" دارد، در اندیشه ی ایرانی با واژه ی کنشگر "بُوِش" به گفتار میرسد، که از مصدر "بودن" که در گذشته و اکنون روی میدهد، با "-ِ ش" به آینده پیوند میخورد، ازین رو پویایی و جنبش از بودن به شدن را نشان میدهد.

این پویایی گردونه ای، با شادی و جشن در همپیوندی است. زیرا هر جشن ایرانی با فرزانِ ویژه ی خویش، تنها یک بار در سال روی میدهد و تکرار جشن در سال پسین، آنهم تنها با گردش سال روی میدهد.

نوروز که در آغاز هر سال شکوه خود را بر پهنه ی بهار میگستراند، یکی دیگر از گردونگی های طبیعت است. (تنی چند از پژوهشگران باختری و پیرو آنها مهرداد بهار، آیین نوروز را دنباله رو آیین زنده گردی خدای شهید در میان رودان، و پیرو آن جشنی سامی میداند). طبیعت هر ساله در پاییز و زمستان میمیرد، اما با آمدن بهار دوباره زنده میشود، و این گردش از آغاز تا پایان با زمیت خواهد بود.

در اوستا میخوانیم که "مهر فراخ چراگاه" هر روز سوار بر "گردونه خورشید" از فراز کوه هرابرزئیتی به جنبش در می آید و سراسر گیتی را میپیماید ........

در هنر دبیره نگاری ایرانی به ویژه دبیره ی نستعلیق و شکسته نستعلیق، نیز گردی و گردونگی بر راستا-نگاری میچربد که خود نمونه ای از روان عرفانی-ایرانی است.

در معماری بناهای ایران چون خانه های دارای تاق های چشمه ای نمونهه ای دیگر از گردونگیها را میبینیم. همچنین در مزگت های ایرانی که کهسازه هایی همسان با نمونه ی آسمانی خود هستند.

مسعود اسپنتمان

sepitemann@yahoo.com


سه‌شنبه ۱۶ فوریهٔ ۲۰۱۰

امید ، خود زندگیست

گفته اند اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد . صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد مردم به او گفتند اسبت از چه بابت به این روزگار پرنکبت بیفتاد و مرد گفت از آنجایی که غمخواران نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند .
یکی گفت براستی چنین است من هم مانند اسب تو شده ام . مردم به هیکل نحیف او نظری انداختند و او گفت زن و فرزندانم تا توان داشتم و بار می کشیدم در کنارم بودند و امروز من هم مانند اسب این مرد تنهایم و لحظه رفتنم را انتظار می کشم .

می گویند آن مرد نحیف هر روز کاسه ایی آب از لب جوی برداشته و برای اسب نحیف تر از خود می برد . ودر کنار اسب می نشست و راز دل می گفت . چند روز که گذشت اسب بر روی پای ایستاد و همراه پیرمرد به بازار شد .
صاحب اسب و مردم متعجب شدند . او را گفتند چطور برخواست . پیرمرد خنده ایی کرد و گفت از آنجایی که دوستی همچون من یافت که تنهایش نگذاشتم و در روز سختی کنارش بودم .اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : دوستی و مهر ، امید می آفریند و امید زندگی ست .
می گویند : از آن پس پیر مرد و اسب هر روز کام رهگذران تشنه را سیراب می کردند و دیگر مرگ را هم انتظار نمی کشیدند…

یاسمین آتشی

منبع

http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/73/

چگونگی افسردگی‌ و راههای خلاصی از آن http://jena2006.jeeran.com/Phototropic.jpg افسردگی، یکی از اختلالات خلقی است که با درجات مختلف از مگینی، یاس و ناامیدی، تنهایی شکست و تردید و احساس گناه همراه اس

چگونگی افسردگی‌ و راههای خلاصی از آن

http://jena2006.jeeran.com/Phototropic.jpg


افسردگی، یکی از اختلالات خلقی است که با درجات مختلف از مگینی، یاس و ناامیدی، تنهایی شکست و تردید و احساس گناه همراه است.

افسردگی یکی از بیماری‌های رایج است که اکثر مردم جهان به آن مبتلا هستند و تا حدی که آن را به عنوان <سرماخوردگی روانی> نام می‌برند، این بیماری توانمندی انسان را در رفتار و عملکرد، تفکر و احساس تحت تأثیر قرار می‌دهد، فرد به نوعی منزوی و گوشه‌گیر می‌شود و ارتباط او با اطرافیان کاهش می‌یابد. دامنه اختلال افسردگی از احساس م، ناتوانی، بی‌کفایتی و بی‌میلی به زندگی شروع شده و در مراحل بالاتر و گذشت زمان به پوچی و خودکشی سوق داده می‌شود.

افراد افسرده احساس ناتوانی و کرختی دارند و در بعضی مواقع نیز احساس توانمندی و حرکت مضاعف و بی‌قراری و انرژی حرکتی زیادی از خود نشان می‌دهند، این افراد معمولاً به زندگی امیدوار نیستند، آینده را تاریک و تمام شده می‌بینند، قدرت کلام آنها ضعیف است، و در فعالیت‌های اجتماعی حضور کمتری دارند. از آنجا که نظام خانواده، هم در ایجاد و هم در پیشگیری و درمان افسردگی در بین اعضای خود می‌تواند نقش بسزایی داشته باشد در این مقاله به آن اشاره می‌نماییم.

در محفل خود راه مده همچومنی را
افسرده دل افسرده کند انجمنی را



علایم افسردگی‌

1 نشانه‌های عاطفی‌

افراد نسبت به انجام فعالیت‌های روزمره بی‌علاقه هستند.

در زندگی روزمره و در انجام فعالیت‌ها احساس لذت نمی‌کنند.

احساس گناه دارند و خود را بی‌ارزش و بی‌کفایت می‌دانند.

دارای احساس ترس و اضطراب و دلهره و بی‌قراری می‌باشند.

زودرنج، مگین و بی‌حوصله‌اند و الب اوقات خلق‌شان گرفته است.

2 نشانه های جسمی‌

انرژی و تحرک لازم برای انجام امور در آنها ضعیف است.

احساس خستگی دائمی نموده و سعی دارند کارها را به تأخیر بیاندازند.

اختلال درخواب آنان ظاهر می‌شود (پرخوابی یا کم‌خوابی پیدا می‌کنند).

اختلال در خوردن پیدا می‌کنند (کم‌خوری یا پرخوری همراه با کاهش یا افزایش شدید وزن).

نوعی احساس گرایش به مصرف مشروبات الکلی یا سیگار دارند و سعی می‌کنند با مصرف آنها م و اندوه خود را کاهش دهند.

* از مشکلات بدنی مثل درد معده، حالت تهوع، سردرد و... صحبت می‌کنند بدون آن که علائم بیماری جسمی در آنان دیده شود.

3 نشانه‌های اجتماعی و ارتباطی‌

در ارتباط اجتماعی با دیگران ضعیف هستند و معمولاً گوشه‌گیری می‌کنند.

نسبت به ظاهر و آراستگی خود توجه ندارند.

در صورت عدم موفقیت، خود را مسئول ناکامی و شکست می‌دانند.

اگر موفقیتی و یا پیروزی به دست آورند، دلیل آن را بر شانس و تصادفی بودن می‌پندارند نه بر توانایی و اراده خود.

ارزش خود را کمتر از دیگران می‌بینند، همیشه فکر می‌کنند که مزاحم و سربار دیگران هستند.

4 نشانه‌های شناختی‌

نگرانی و دلواپسی شدید ذهنی نسبت به سلامتی خویش دارند.

در تصمیم‌گیری، ضعیف عمل می‌کنند.

کاهش تمرکز و درک را دارند.

احساس بی‌ارزشی، گناه وشکست نموده و دائم به گذشته فکر می‌کنند.

از زندگی احساس رضایت کلی ندارند.

افکار و احساس خودکشی در سر دارند.

عوامل ایجاد افسردگی‌

1 وراثت یا به ارث بردن‌

‌این بیماری می‌تواند از طریق والدین به وسیله‌ ژن به دیگران منتقل شود.

2 عوامل روان شناختی‌

گاهی اوقات افراد از طریق برداشتها، طرز تلقی‌ها و افکار منفی مداوم که در سر دارند دچار افسردگی می‌شوند.

عدم تعادل هورمون‌های شیمیایی در مز و بدن باعث از هم پاشیدگی سیستم روانی و در نهایت منجر به بروز افسردگی می‌شود.

3 عوامل اجتماعی، رفتاری‌

مثل شکست‌های پیاپی، از دست دادن شل، خانواده، حادثه، و ... سبب افسردگی افراد می‌شود.

4 افسردگی فصلی (موسمی)

در این نوع افسردگی افراد با توجه به شروع و آاز فصل علائم و نشانه‌های افسردگی در آنان ظاهر می‌شود که در پایان فصل نیز آن علائم از بین می‌رود.

انواع افسردگی‌

1 افسردگی حاد:

اختلال و مشکل در اثر حادثه، شکست خوردن در زندگی و شل و تحصیل و نظایر آن به وجود می‌آید و معمولاً آن راحت‌تر و زمان آن کمتر است.

2 افسردگی مزمن:

در این نوع افسردگی اختلال و مشکل از گذشته‌های دور با فرد همراه بوده و طول درمان کمی سخت‌تر و طولانی‌تر از افسردگی حاد می‌باشد.

قابل توجه اینکه انواع افسردگی‌های دیگر نیز وجود دارد که جنبه تخصصی داشته و پرداختن به آن در این مختصر نمی‌گنجد.

افسردگی و اعتیاد به مواد مخدر

مواد مخدر از جمله مشکلاتی است که فرد افسرده به آن گرفتار می‌شود، فردی که دارای احساسات و تفکرات منفی است،‌ خود را نسبت به دنیای بیرون شکست خورده و ناتون می‌پندارد، همه چیز را برای خود تمام شده می‌داند و از طرفی چون حاضر به تییر نگرش و رفتار و افکار منفی خود نیست و همچنین توانمندی خود را ضعیف می‌پندارد، به دنبال راه‌حلی آسان و بدون زحمت می‌گردد تا خود را به آرامش برساند و برای لحظه‌ای فار از دردهای روحی و فکری بسر ببرد. فرد با مصرف مواد مخدر نیاز روانی خود را تأمین شده می‌داند، از آنجا که آستانه مصرف مواد مخدر همیشه رو به افزایش است، و مقدار مواد مخدر در مراحل اولیه جوابگوی مراحل بعدی نیست، بنابراین سعی می‌کند مقدار مصرف یا مقدار دفعات مصرف را افزایش دهد و رفته رفته فرد ناخواسته در دنیای اعتیاد به مواد مخدر گرفتار می‌شود.

شیوه‌های پیشگیری و درمان‌

یقیناً افسردگی قابل درمان بوده و افراد افسرده با مراجعه به متخصصین مربوطه سلامت و بهبودی خود را به دست می‌آورند:

1 مشاوره و روان درمانی‌

در صورت مراجعه به مشاور یا روان‌شناس او با تغییر نگرش منفی و ایجاد افکار مثبت در ذهن و از بین بردن افکار مزاحم و ارائه راهکارهای مشاوره‌ای مناسب سلامت روانی فرد افسرده را به او باز می‌گرداند. بازگرداندن امید و خارج نمودن فرد افسرده ای از کوچه بن بست زندگی بسیار مهم است و به قول ارد بزرگ : جز نا امیدی و افسردگی هیچ بن بستی در زندگی آدمی نیست .

2 دارو درمانی‌

با مراجعه به روان‌پزشک و مصرف داروهای تجویز شده، سلامتی مجدد بدست می‌آید.

3 کمک فرد به خود

افراد افسرده می‌توانند از راه‌کارهای زیر برای کاهش یا درمان افسردگی خود استفاده نمایند:

ایجاد و تقویت باورهای مذهبی و دینی و ارتباط معنوی با خداوند.

انجام فعالیت‌های ورزشی منظم‌

شناسایی خود و آرمان‌ها و اهداف خود

پذیرش بی‌چون و چرای خود

عدم حضور در محافل همراه با م و اندوه و شرکت در مجالس خوشحال‌کننده‌

برای هر روز خود یک فعالیت شادی‌آور و لذت‌بخش هر چند کوچک را در نظر بگیرد.

موفقیت‌هایی را که در طی روز بدست می‌آورد، ثبت نماید تا احساس توانمندی و ارزشمندی بیشتر پیدا کند.

دوری از تنهایی و حضور در جمع خانواده‌ یا دوستان.

سعی کند موفقیت‌های به دست آورده را از تلاش خود بداند نه از شانس و تصادف‌

نسبت به خود و زندگی، تفکر و نگاه مثبت داشته باشد.

چگونه ما می‌توانیم به یک دوست افسرده کمک کنیم‌

صحبت‌های صادقانه به عنوان یک دوست با شخص افسرده در مورد نگرانی او می‌تواند ارزشمند باشد به شرطی که موارد زیر را رعایت کنیم.

بی‌جهت او را دلخوش نکنیم.

او را سرزنش نکنیم.

باعث خجالت و شرمندگی او نشویم.

ادعا نکنیم ما نیز مانند او ا حساس می‌کنیم.

سعی کنیم او را به شدت خشمگین نکنیم.

بیان وصف رفتارهایی که به آنها توجه کرده‌ایم نیز برای افراد افسرده سودمند است (مثلاً متوجه شدم تازگی خودت نیستی، مثل سابق شاد نیستی).

هدف اصلی ما این باشد که فرد افسرده بداند ما نگران او هستیم و می‌خواهیم کمکش کنیم.

اگر به نظر برسد که افکار افسردگی در حال تبدیل شدن به خودکشی است شخص را مجبور به جستجوی کمک حرفه‌ای نماییم و در صورت مقاومت خودمان او را نزد متخصص مربوطه ببریم.

موارد ذکر شده تنها بخش کوچکی از راهکارهاست که به آنها اشاره شد اگر در خود جستجو کنیم راهکارها و کمک‌های بسیاری را نیز در خود می‌توانیم کشف کرده و به کار گیریم.


برگرفته از وب سایت کامران گروسین
http://ninaa.mihanblog.com/post/10

گل لاله سرشار از زیبایی و طراوت‌

گل لاله سرشار از زیبایی و طراوت‌

http://one.xthost.info/malayer/red_tulip.JPG


لاله گیاهی است از تولیپ، که به وسیلهِ پیاز تکثیر می‌شود، و در بهار به گل می‌نشیند.

نوع هلندی آن در تمام جهان معروف است، ولی آیا می‌دانید، که این گل در کوه‌های ایران می‌روید، و آن را در قرن 16 از راه ترکیه به اروپا برده‌اند، که سرانجام به هلند رسیده، و مورد توجه گلکاران قرار گرفته است. و متخصصان هلندی نیز به پرورش آن همت گماشته، و نژاد آن را تغییر داده‌اند. و هم اکنون با تکثیر و فروش آن همه ساله ارز زیادی به کشور خود وارد می‌سازند.
لاله تقریباً در ادبیات تمام زبان‌ها مظهر زیبایی است، و هر موجود زیبا را به آن تشبیه می‌کنند.
ارد بزرگ متفکر نامدار ، آمیختگی زندگی انسانی با گل لاله را اینگونه بیان می دارد : آدمیانی مانند گل های لاله ، زندگی کوتاه در هستی و نقشی ماندگار در اندیشه ما دارند .
شهرت لاله به سبب گل‌های جامی شکل آن است.
امروزه نوعی وحشی از گلهای لاله در کوه‌های کردستان ایران می‌روید، کشورهای اروپایی خریدار آن هستند، آنها سعی می کنند تا در مملکت خود این لاله را پرورش دهند، و زینت بخش محیط زندگی خود سازند.

علاوه بر لاله‌ معمولی، در دنیای بزرگ ما درخت لاله نیز وجود دارد. این درخت برگریز و زیبا بومی آمریکاست، و گل‌های لاله زرد یا نارنجی دارد، اما هم اکنون به اغلب کشورهای اروپایی برده شده است. درخت لاله، علاوه براینکه زینتی است، چوبش نیز بسیار مرغوب است، و در ساختن مبل، و تختخواب، و میز، و سایر اثاث چوبی خانه به کار می‌رود، و باغ‌های درخت لاله، هم خیلی زیبا و هم سودآور است.

منبع
سایت کامران گروسین
http://ninaa.mihanblog.com/post/11

درسی از ابومسلم خراسانی


شاگرد معمار ، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از این که کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است .
روزی برای سلمانی به راه افتاد دید سلمانی مشغول است و کسی را موی کوتاه می کند . فرصت را مناسب شمرده و باز از هنر خویش بگفت و اینکه کسی قدر او را نمی داند و او هنوز نتوانسته خانه خوبی برای خویش دست و پا کند . به اینجای کار که رسید کار سلمانی هم تمام شد . مردی که مویش کوتاه شده بود رو به جوان کرده و گفت آیا چون هنر داری دیگران باید برایت اسباب آسایش بگسترند ؟! جوان گفت : آری
مرد تنومند دستی به موهای سفیدش کشید و گفت : اگر هنر تو نقش زیبای کاشانه ایی شود پولی گیری در غیر اینصورت با گدای کوچه و بازار فرقی نداری .



چون از او دور شد جوانک از استاد سلمانی پرسید او که بود که اینچنین گستاخانه با من سخن گفت . استاد خندید و گفت سالار ایرانیان ، ابومسلم خراسانی . جوان لرزید و گفت : آری حق با او بود من بیش از حد پر توقع هستم.
اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : "آنچه بدست خواهی آورد فراتر از رنج و زحمتت نخواهد بود ."
ابومسلم خراسانی با این حرف به آن جوان آموخت هنر بدون کار هیچ ارزشی ندارد و هنرمند بیکار و بی ثمر هم با گدا فرقی ندارد.



یاسمین آتشی



برگرفته از :
http://ninaa.mihanblog.com/post/12